کد خبر: 169468
تاریخ انتشار: چهارشنبه 14 آبان 1399 - 08:02
به بهانه چهلمین روز شهادت سردار بزرگ اسلام:
سردار علی (حمید) خدادی، جانباز شیمیایی دوراندفاع مقدس و معاون ایمنی و اقدامات تامینی ستاد کل سپاه، ۳ مهرماه سال جاری پس از یک دوره بیماری شدید ناشی از عوارض شیمیایی، دعوت حق را لبیک و به یاران شهیدش پیوست.
خبرنگار بهداشتنیوز به بهانه چهلمین روز شهادت این سردار بزرگ اسلام و ایران، گفتگویی صمیمانه با برادر وی، جناب آقای محمد خدادی که معاون مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز هستند انجام داده و خصوصیات شهید خدادی و نحوه فعالیتهای ارزشمند او برای انقلاب اسلامی و ایران را از زبان او میخوانید؛
فعالیتهای شهید خدادی بعد از انقلاب و در جنگ
برادرم اوایل انقلاب به سپاه منطقه 3 ملحق شد، سپس به قرارگاه رمضان و به نیروی زمینی سپاه رفت و با سرلشگر محمد باقری در اطلاعات عملیات نیروی زمینی سپاه فعال بودند. برادرم 96 ماه در جبهه حضور داشت و سپس در ستاد کل با آقای باقری کار میکرد تا اینکه پس از آمدن حاج قاسم سلیمانی به نیروی قدس، در کنار حاج قاسم مشغول به فعالیت شد.
ایشان بعد از شهادت آقای طهرانیمقدم، بهعنوان معاون بازرسی و ایمنی به نیروی هوا فضای سپاه رفت و در کنار شهید کاظمی بود، پس از شهادت ایشان، بنا به تشخیص فرماندهی کل سپاه بهعنوان معاون ایمنی و اقدامات تامینی فرمانده کل سپاه تا زمان شهادت فعال بودند.
.jpg)
ایشان در جبهه 5 بار مجروح و در یکی از موارد جانبازی که ایشان در عملیات والفجر هشت شیمیایی شدند؛ بهدلیل شیمیایی بودن ریهاش درگیر شد و در نهایت به شهادت رسید. البته جراحات دیگری از سر، پا و دست داشتند.
خصوصیات بارز شهید خدادی
شهدای ما اغلب چند خصوصیت بارز دارند یکی داشتن اخلاص هست یعنی تا خلوص نباشد، فرد جان خود را فدا نمیکند، این خلوص ریشه در باورها و اعتقادات فرد دارد. در واقع شجاعت و جسارت یک مرزی دارد و امکان دارد در یک جایی فرد متوقف شود و احساس خطر کند. اما وقتی به خلوص میرسی و با داشتن ایمان و اعتقادات قوی، دیگر انتخابهایت تغییر میکند.
انتخاب شهدا از جمله برادر شهید من هم ایران، انقلاب اسلامی، ایدهها و آرمان های امام(ره) و مقام معظم رهبری و ادامه نهضت امام حسین(ع) بود. به هر صورت زندگی با حاج قاسم و یاران او طبیعتا همین حال و هوا را داشت. برادر من در دفاع مقدس در جبهه بود در بعد از جنگ هم مدافع حرم و وطن بود.
ویژگی خاص برادر من این بود که بسیار شوخ، سرزنده، پرتلاش و پر انرژی بود. مثلا سردار حاجی زاده فرمانده هوا فضای سپاه در مصاحبه خود در خصوص برادرم عنوان کرده بود که "تعجب میکنیم که چطور آقای خدادی صبح کرمان بود و شب رشت بود".
علت اینکه فرماندهان ارشد نظامی کشور ازجمله سرلشکر صفوی، سرلشکر باقری، سرلشکر رشید، دریابان شمخانی، سرلشکر سلامی و... پیام تسلیت برای شهادت ایشان دادند و حضور بسیاری از فرماندهان ارشد سپاه از جمله سرلشکر سلامی و سردار فدوی، سردار حاجیزاده و... در مراسم تشیع او، دلبستگیای بود که بین این نسل وجود داشت و به اعتقاد من ریشه اعتقاداتی که دارند روی زمین معنا پیدا نمیکند.

پیام شهدا به نسل جوان
آن چیزی که در نهضت حسینی(ع) مهم است، رسیدن به فهم و شعور و دور شدن از شعار است و انتخاب افراد مطرح است که به فهم و درک شرایط و شناخت مکتب حسینی برسند و این نگاه حتما هم عاقبت دارد، زیرا وقتی فرد به جایی میرسد که جان خود را فدا میکند در واقع به یقین به این مکتب رسیده است.
برادر من در مدرسه درسش خیلی خوب بود و دیپلم را با معدل بسیار بالا گرفت و در رشته مهندسی هم در دانشگاه قبول شد و خیلی هم باهوش بود و میتوانست وارد دانشگاه شود و به مراتب بالای علمی برسد و حتی زندگی آرامی را برای خودش انتخاب کند. اما اینکه چرا زندگی راحت را برای خود انتخاب نکرد اساسا به فهم متفاوت و عمیق او از زندگی و انتخاب سیره حسینی(ع) بر میگردد.
در این غوغای زندگی ما باید بتوانیم مسیر زندگی را صحیح تشخیص بدهیم، هر جا که ما انتخابمان نهضت بر پایه معرفت حسینی(ع) بوده به عاقبت رسیدیم و قرنهاست این مکتب وجود دارد و مرز حق و باطل هم همیشه باریک بوده و این ما هستیم که باید راه درست را انتخاب کنیم. این راه درست به این بر میگردد که ما به معرفت برسیم و معرفت نیاز به آگاهی و شناخت سپس عمل به آن دارد.
همیشه هم مسیر گمراهکننده وجود داشته و تا میتوانیم باید نسل امروز را به شناخت برسانیم و شهادت افراد برجستهای چون حاج قاسم سلیمانی، شوک خوبی را به جامعه داد و همه متوجه شدند که چنین کسانی هم در جامعه وجود دارند و شهادت او راهنمایی شد برای افرادی که شاید نهضت حسینی را خوب ندیده و نفهمیده باشند.

حال و هوای این روزهای مادر شهید خدادی
من و مادرم پس از سالها فهمیدیم که برادر شهیدم چند بار مجروح شده و حتی بعد از شهادتش، در مدارکش شیمیایی بودن او را متوجه شدیم، حتی نمیدانستم درصد جانبازی او چقدر است. اخیرا وقتی در بیمارستان بستری شد من از طریق یک دوست مشترک متوجه شدم که او در بیمارستان بستری شده است.
با اینکه مادرم از ابتدا در جریان اهداف و فعالیتهای من و برادر شهیدم بود و میدانست چه مسیری را انتخاب کردهایم، اما با این حال ماجرای شهادت برادرم فشار سنگینی بر او وارد کرده است. ما 4 فرزند بودیم و پدرمان را خیلی زود از دست دادیم یعنی وقتی پدرمان از دنیا رفت من 6 ساله و برادر شهیدم آقا حمید 4 ساله بود.
مادرم بیشترین چیزی که پس از شهادت برادرم مرور میکند، زحمات و تلاشهای اوست زیرا این سالها هیچ وقت به خانه نمیآمد و همیشه در مأموریت و فعالیت بود، چون انتخابش این بود و به اهدافش مصمم بود.
مادرم چون پدر نداشتیم زحمت زیادی برای بزرگ کردن ما کشید و به طور طبیعی فشار مضاعفی را تحمل کرد تا ما بزرگ شویم و از اینکه برادرم با شهادت عاقبت بخیر شد و به آرزوی دیرینهاش رسید، خوشحال است. اما از طرفی دیگر داغ از دست دادن فرزند در هر سنی برای مادر دردناک است و دائما نگران یادگار برادرم (دختر ده ساله) است و میگوید که برادرم یتیم بزرگ شده بود و حالا فرزندش هم بدون پدر بزرگ میشود البته من سرپرستی فرزند برادرم را به عهده گرفته ام تا نگرانی مادر تا حدی برطرف شود.

گفتگو: مشکات سخاوتی
ارسال نظر


نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص ،قومیت ها ،عقاید دیگران باشد و یا با قوانین کشور وآموزه های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.